استفاده از مطالب این وبلاگ با درج ماخذ مجاز است |
کار به آنجا کشید که آن دو برادر مخفیانه زهر در غذای هم ریختند پس میرزایحیی ( چنان چه بهائیان می گویند ) در غذای بهاء زهر ریخت و بهاء [ چنان چه بابیان می گویند] در غذای یحیی زهر ریخت و خواست او را با سلاح سفید بکشد ولی هردو از مرگ نجات یافتند.
بعد از تبعید طرفداران میرزا حسینعلی و سایر بابیها به بغداد میان میرزا یحیی و میرزا حسینعلی بر سر جانشینی باب و سیادت بر بابیان نزاع و درگیری شدیدی بوجود آمد.آتش کدورت بین دو برادر ( میرزا حسینعلی و میرزا یحیی ) شعله ور شد و به همدیگر نسبت های ناروایی دادند، سرچشمه تمام نزاع ها ریاست بود، حسینعلی می خواست از آن تاریخ به بعد کوس استقلال بزند. به همین دلیل میرزا یحیی را " عجل" به معنای گوساله نامید و میرزا یحیی نیز حسینعلی را به لقب خر مفتخر گردانید.( صفحه 21و 183 کتاب بدیع نوشته خود میرزاحسینعلی )
بهاالله، در کتاب مبین ص 229 ( نوشته خود بهاالله ) خود را خدای زندانی!! میشمرد و می نویسد :
" لااله الا انا المسجون الفرید ". یعنی هیچ خدایی جز من که زندانی شده و یگانه ام وجود ندارد. !!!
میرزا حسینعلی در کتاب مجموعه الواح مبارکه ص159 ( نوشته خود میرزا حسینعلی ) می نویسد : " قسم به جمال قدم که اول ضرَی که بر این غلام وارد شد این بود که قبول شهریه از دولت روس نمود."
کینیازدالگورکی می گوید : " من چند نفر محرم خود را تربیت جاسوسی می نمودم و هیچ کدام لیاقت میرزا حسینعلی ( بهاالله ) و برادرش ( صبح ازل) را نداشتند.
بعد از ترور ناصرالدین شاه، مامورین به تعقیب پیروان باب پرداختند، در این بحران حسینعلی بهاء به سفارت روس پناهنده شد و سفارت روسیه تزار رسما از او حمایت کرد. سفیر روس از تحویل دادن میرزا حسینعلی خودداری نموده و رسما اظهار داشت میرزا حسینعلی امانت دولت روس است. ( تلخیص تاریخ نبیل ص ۶۶۷ و کتاب قرن بدیع ج ۲ ص ۳۳و ۳۴ )
میرزا یحیی به لباس درویشی درآمد و با عصا و کشکول پس از پیمودن مراحلی به بغداد فرار کرد.
میرزا حسینعلی و برادرش میرزا یحیی به همراه شش نفر از بابی های متعصب در نیاوران شمیران به طرف ناصرالدین شاه تیراندازی کردند و او را مجروح نمودند ولی موفق به قتل ناصرالدین شاه نشدند. ناصرالدین شاه بعد از این واقعه درصدد دستگیری و نابودی بابی ها برآمد.( کتاب قرن بدیع ج ۱ ص ۳۱۸ و ۳۱۹ و ج۲ ص ۳۳و ۳۴ )
![]()
میرزا یحیی صبح ازل
عکس برداری قنسول روس از جسد علی محمد باب
سرانجام باب به علت فتنه انگیزی و تحریک بابیها برای شورش در ایران و درگیری نظامی با سربازان دولتی و کشتن تعدادی از مردم به همراه محمد علی زنوزی در تبریز اعدام شد. اما استعمار روس برای آنکه اسلحه تیز و برنده ای به دست هواخواهان باب بدهد و آنها را برای آشوب، تحریک نماید، قنسول روس ( کینیاز دالگورکی ) عامل ایجاد فتنه بابیت و بهائیت را با عکاس چیره دستی فرستاد تا از جسد علی محمد باب و دستیارش محمد علی زنوزی که در خندق افتاده بود، عکس برداشتند، چنانکه عباس افندی در مقاله سیاح ص 63 می نویسد: " روز ثانی قنسول روس با نقاش حاضر شد و نقش آن دو جسد را به وضعی که در خندق افتاده بود برداشت. "
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|