تبليغاتX
بهائیت در گذر زمان و تصویر
 
استفاده از مطالب این وبلاگ با درج ماخذ مجاز است
 
                                                علی محمد باب : " مرا مطلق علمی نیست که بر آن ادعایی باشد ...

بعد از اینکه ناصرالدین میرزا ( ولیعهد ) از اراجیف و بافندگی ها و تهی بودن سخنان باب به طور کامل آگاه گردید سخت از لجاحت او ناراحت شد و دستور داد کتک سختی به او زدند و علی محمد باب در برابر افکار عمومی که بر ضدش برخاسته بود توبه نامه ای خطاب به ناصرالدین میرزا ولیعهد نوشت و در آن اعتراف کرد که او را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد و طلب عفو نمود.( ص ۳۲۴ کتاب تلخیص تاریخ نبیل )

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:16  توسط بیژن  | 
                    علی محمد باب در دربار حاکم اصفهان 

علی محمد باب در کاخ معتمدالدوله حاکم اصفهان و اعطای یک زن جهت ازدواج مجدد  باب

منوچهرخان که اصلا اهل تفلیس و از اهالی روسیه بود و در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده بود در دوره سلطنت فتحعلی شاه در دربار ایران راه یافت وی در دوره محمدشاه در پست های حساسی در فارس و اصفهان و کرمانشاه و … مشغول خدمت بود تا سرانجام حاکم و استاندار اصفهان گردید. علی محمد باب در خفا با این شخص ارتباط داشت و با این که منوچهرخان او را ندیده بود عاشق جمالش شده بود !! حالا این عشق و این ارتباط از کجا سرچشمه گرفته ؟ سوالی است که جوابش در زیر سرپوش استعمار قرار گرفته است. با توجه به زادگاه اصلی منوچهر خان که روسیه تزاری بود جواب روشن است!!

کینیاز دالگورکی ( قنسول روس در ایران ) عامل اصلی ایجاد فرقه بابیه و بهائیت در ایران می نویسد: " همین که به من اطلاع رسید که باب وارد اصفهان شده یک نامه دوستانه به معتمدالدوله حکمران اصفهان نوشتم و سفارش او را نمودم که او از دوستان من است!!!! از او نگهداری کنید " سپس می نویسد : " الحق معتمدالدوله چندی از علی محمد باب خوب نگهداری کرد. "

معتمدالدوله در اصفهان از باب بسیار عالی پذیرائی کرد و همه رقم امکانات را تحت اختیارش گذاشت. و حتی برای اینکه باب از ادعاهای خود به دلیل مخالفت های مردم  برنگردد و اهداف شوم استعماری روسیه تزاری از راه اندازی این فرقه متزلزل نگردد زنی را به عقد علی محمد باب درآورد ( ص ۱۹۰ کتاب تلخیص تاریخ نبیل و ص ۱۱۰ کتاب قرن بدیع نوشته شوقی آفندی ) که بهاالله( میرزا حسینعلی نوری) رهبر بهائیت هنگامی که بابرادر خود میرزا یحیی صبح ازل بر سر جانشینی باب دچار اختلاف شده بود می گوید : " علت و سبب کدورت جمال ابهی ( خودش ) با میرزا یحیی این بود که در بغداد همسر دوم سید باب یادگار منوچهرخان معتمدالدوله مورد تجاوز و کامگیری ازل واقع شده و چون میرزا یحیی وی را نپسندیده وقف عام مریدانش نموده است ( کتاب بدیع نوشته میرزا حسینعلی نوری ص 379 ) !!!!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط بیژن  | 
                    توبه علی محمد باب در مسجد وکیل شیراز

 توبه علی محمد باب در مسجد وکیل شیراز

علی محمد باب  در مسجد وکیل در حضور امام جمعه شیراز و جمعیت حاضر ادعاهای خود را با شرمندگی و ترس بسیار پس گرفت و اظهار توبه نمود. وی رو به جمعیت کرد و گفت : " لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند لعنت خدا بر کسی که بگوید من منکر وحدانیت خدا هستم لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوت حضرت رسول بداند لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیا الهی بداند لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امیرالمومنین و سایر ائمه اطهار (ع) بداند. " ( تلخیص تاریخ نبیل نوشته اشراق خاوری ص 141 )

بعد از این ماجرا علی محمد باب که به کلی آبرویش در شیراز رفته بود و در انظار عمومی چهره زشتی از خود باقی گذاشته بود در پی فرصت بود تا از شیراز بگریزد و سر انجام به اصفهان گریخت و در آنجا تحت حمایت یکی دیگر از عوامل روسیه تزار که به دربار ایران راه یافته بود یعنی منوچهر خان معتمدالدوله قرار گرفت و ....

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:59  توسط بیژن  | 

میرزا علی محمد (باب) شب جمعه 5 جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری در سن 25 سالگی با ارائه کتابی تحت عنوان تفسیر سوره یوسف ادعای بابیت کرد و گفت من باب و نایب خاص امام زمان (ع) و از ناحیه آن حضرت مامور هستم و در این موقع غیر از ادعای بابیت هیچ ادعای دیگری نکرد.( صفحه ۲۲ کتاب رحیق مختوم نوشته اشراق خاوری ) قابل توجه که بیشترساده لوحانی که ابتدا به او ایمان آوردند  از جمله ملا حسین بشرویه ای که در شورشهای بابیان در قلعه شیخ طبرسی به همراه تعدادی از حروف حی توسط قوای دولتی کشته شدند ، به میرزا علی محمد نه به عنوان قائمیت و رسالت، بلکه به عنوان بابیت به او ایمان آوردند.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 8:42  توسط بیژن  | 

                          باب و تسخیر خورشید

                           علی محمد باب در حال ریاضت و تسخیر خورشید

باید دانست که شبهه جنون باب ، بی مورد نبوده و از دشمنی با او سرنزده است بلکه مورخان نوشته اند که علی محمد چندی در فصل تابستان در هوای داغ بوشهر بالای بام خانه اش می رفت و در برابر آفتاب سوزان، از صبح تا شام به قصد تسخیر خورشید !! اورادی را می خواند و این کار، مایه پریشانی فکر و معیوب شدن مغز وی را فراهم آورد. شگفت آن که مبلغان بهائی نیز از اعتراف بدین امر خودداری نورزیده اند چنانکه اشراق خاوری در کتاب " مطالع الانوار " که تلخیصی از تاریخ نبیل زرندی است در صفحات 66و 67 به این موضوع اشاره کرده است. باب پس از این احوال به ادعاهای بزرگ برخاسته و از بابیت تا الوهیت پیش می تازد و به ویژه در میان سخنان خود، مشتی کلمات نامفهوم و لغات نامستعمل به کار می برد که احتمال پریشانی فکر و خبط دماغ در وی قوت می گیرد.

خوانندگان محترم باید بدانند که هوای بوشهر زیاده از اندازه گرم است و حد متوسط حرارت آن به چهل و دو درجه می رسد. در جریان این ریاضت دشوار در هوای گرم بوشهر، قوای جسمی او تحلیل رفته و نوعی نوبه عصبی بر او عارض شد. دائیش در کار او سرگردان ماند و هرچه او را پند و اندرز می داد سودی نمی داد. ابتدا او را از این اعمال طاقت فرسا منع می کرد ولی او از امر دائی خود سر می پیچید و با نواهی او مخالفت می کرد. سرانجام دائیش خشمگین شد و با مشورت برادران و فامیل خود او را به کربلا فرستاد...

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:52  توسط بیژن  | 
                                                                    

              

   تنبیه شدن علی محمد باب توسط  شیخ محمد عابد در مکتب

علی محمد باب در سال 1235 ه.ق در شیراز از پدری به نام محمدرضا که کار بزازی داشت زاده شد. در کودکی پدر خود را از دست داد و خالویش سید علی او را به مکتب شیخ عابد شیرازی سپرد. علی محمد در آنجا خواندن و نوشتن فارسی و عربی و اندکی از علم حساب و قرائت قرآن مجید ... را آموخت چنان که وقایع نگاران بهائی بر این معنا گواهی می دهند و نبیل زرندی درص 64 تاریخ خود( ص59 مطالع الانوار)  و مازندرانی در " اسرارالآثار " و " رهبران و رهروان " و آیتی در " کواکب الدریه " و دیگران بدین امر اذعان کرده اند.

جالب این که خود علی محمد باب  در صفحه 25 کتاب بیان عربی در سطر 13 به یاد دوران تحصیلش ( خاطرات تلخ خود از تنبیه معلمش با چوب ) می گوید :

" یا محمد معلمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمس سنه ... و اذا اردت ضربا فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الا و ان تحل بینهما سترا فان ادیت تحرم علیک زوجک تسعه عشر یوما "

ای محمد آموزگارم، مرا قبل از آنکه پنج سال بر من (در مکتب تو ) بگذرد نزن و اگر خواستی بزنی، از پنج (ضربه) تجاوز نکن، و بر گوشت مزن مگر اینکه بین گوشت و وسیله زدن، پارچه ای قرار دهی، اگر چنین کردی نوزده روز همسر تو بر تو حرام است.

شیخ عابد از پیروان و تلامذه شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی ( سران شیخیه ) بود چنانکه مازندرانی در کتاب اسرارالآثار ، حرف الف،ص 191و192 به این موضوع اشاره کرده است :  

                                                     سید کاظم رشتی

" چون تلمذ سید باب ( علی محمد باب ) به صغر سن در مکتب شیراز نزد معلمی کامل به وضع و مقدار درخور آن ایام مسلم در تاریخ، و حضور چندی در محضر درس حاجی سید کاظم رشتی به کربلا در ایام شباب نیز مصرح در کلمات خودشان است ......"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:4  توسط بیژن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM