تبليغاتX
بهائیت در گذر زمان و تصویر
 
استفاده از مطالب این وبلاگ با درج ماخذ مجاز است
 
                  مراسم تدفین عبدالبها 

"... والذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون"

دولت انگلیس که در چنین روزی (۷ آذر)  یکی از بزرگترین دوستان وفادارش (عبدالبها) را از دست داده است اشک می ریزد...و تلگرافی جهت همدردی به فلسطین مخابره می نماید. از زبان شوقی افندی :                                   

« ... وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان "مستر وینسون چرچیل" به مجرد انتشار این خبر (مرگ عبدالبها) پیامی به مندوب سامی فلسطین " سرهربرت ساموئل" صادر و از معظم له تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید. مندوب سامی مصر و ایکونت النبی نیز مراتب تعزیت و تسلیت خویش را بوسیله مندوب سامی فلسطین ببازماندگان فقیدسر عبدالبها عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا بمناسبت فقدان قائد جلیل القدرشان ابلاغ نمائید...(قرن بدیع نوشته شوقی افندی جلد ۳ ص ۳۲۱)

خوب است به آنان که فریاد بر می دارند " بهائیت " راه گشای ظلمات زندگی انسانهاست و از حقوق مظلومین دفاع می کند و می گویند بیائید در این راه با ما همگام شوید گفته شود که ما از چه کسی پیروی نمائیم ؟ از عبدالبها !! از آنکس که در جهت منافع انگلیس تلاش می کرد. از او که جزو خدمتگزاران انگلستان بود !!!

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:5  توسط بیژن  | 
 

بنا بر لوح عهدی قرار بود تا پس از درگذشت بهاالله ابتدا عباس و سپس محمد علی زمامدار بهائیان باشند لکن پس از مرگ پدر میان فرزندان( مدعیان وحدت عالم انسانی ) جدائی افتاد و محمد علی افندی با دو برادر دیگرش و دو تن از زنان میرزا حسینعلی و خواهرانش و پسر عموها بر عبدالبهاء شوریدند و با اینکه در لوح عهدی سفارش شده بود که اختلاف و نزاع نیفتد و احترام و دوستی برادران و بستگان دیگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد با اینحال چون دو دستگی بالا گرفت عباس افندی برادرش را ناقض اکبر و مریدانش را ناقضین خواند و پیروان خود را ثابتین نام نهاد.محمد علی نیز به تلافی، عباس افندی را رئیس المشرکین گفته ابلیس لعین لقب داد. بار دیگر عباس افندی برادر و مریدانش را به القاب پشه و سوسک و کرم خاکی و خفاش و جغد و کلاغ و روباه و گرگ و ... !! و باقی درندگان مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید. میرزا محمد علی هم برای تکمیل باغ وحش خانوادگی جناب ابن البها را گوساله و الاغ دوپا ؟!؟ خوانده خود را غضفرالله ( شیر خدا ) لقب داد ( مدرک این مطالب در کتب مکاتیب و توقیعات مبارکه شوقی وگنجینه حدود و احکام ذکر شده است). عباس افندی بر خلاف وصیت بهاالله مبنی بر جانشینی محمد علی بعد از خودش اقدام به تعیین نمودن جانشین بعد از خود نمود و شوقی افندی را بعنوان جانشین انتخاب نمود و حتی بعنوان یک رهبر آسمانی جانشینان بعد از شوقی را پس از او سلسله اولیاء امر در نسل او و فرزند ذکور و بکر او تعیین کرد ( ص11 تا 16 الواح وصایا ).

جالب اینجاست که بر خلاف پیشگوئی او شوقی افندی عقیم بود و سلسله اولیاء امر از نسل او و فرزند ذکور و بکر او به ته چاه خیالات فرو رفت و هیچ خبری از آنها نشد و بهائیت با شکست بزرگی روبرو شد و دروغ پردازیهای این قدرت طلبان بیش از پیش آشکار گردید. حال بیت العدل بهائیان بدون ولی امرالله به گفته خود رهبران آنها فاقد مشروعیت است. اما ...

  نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:36  توسط بیژن  | 

            عبدالبها در حال دریافت نشان سر

در حالیکه در بحبوحه جنگ جهانی اول ، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمینهای فلسطینیان هستند تا مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب " سر" و نشان نایت هود می نماید.

 برای اینکه بدانید این نشان چه افتخار و اعتباری دارد خوب است بدانیم این نشان به جاسوس دوجانبه ای بنام " اولگ بوردیوسکی" جاسوس دو جانبه ای که هم برای روسیه کار میکرد و هم برای انگلستان جاسوسی میکرد نیز تعلق گرفته است.!

آقای عبدالبهاء که خود را رهبر یک دین جدید و کاملتر از اسلام ؟!؟! معرفی مینماید و مرتب دم از انسانیت و شرافت و دفاع از مظلومان میزد، با ذلت و حقارت از دست فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس و در کنار پرچم انگلیس نشان نایت هود را دریافت کرد .

  نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 15:47  توسط بیژن  | 

                  توطئه اعلام نسخ اسلام توسط سران بابیت

( بهاءالله که خود را به تب و زکامی زده از داخل چادر نظاره گر ماجراست عبدالخالق اصفهانی با شمشیر خود گلوی خویش را بریده و در حال فرار از بین فریب خوردگان است و محمد علی بارفروشی در کنار طاهره با آن وضع افتضاح شمشیر به دست ایستاده )

در سال 1264 ه. ق. که هنوز علی محمد باب زنده بود و در زندان ماکو روزگار می گذرانید حسینعلی بهاء و محمد علی بارفروشی ( معروف به قدوس ) با طاهره ( قرة العین ) به همراه گروهی از پیروان باب در بدشت گرد آمدند. این سه نفر با هم قرار گذاشته بودند تا در میان بابیان اعلام دارند که احکام اسلامی نسخ شده و دوران آن سپری شده است و پیروان باب موظف نیستند حدود و قوانین دینی را رعایت کنند!! واضح است که این ادعا به هرج و مرج و فساد می انجامید . ممکن بود مورد اعتراض بسیاری از بابیان فریب خورده قرار گیرد، از این رو نقشه ای کشیدند که طاهره موضوع مذکور را عنوان کند چرا که زنان کمتر مورد تعرض شدید واقع می شوند و مقرر داشتند که بهاء و قدوس موقتا خاموشی گیرند ولی به محض بروز اختلاف به کمک طاهره بشتابند.

کواکب الدریه، ماجرای پشت پرده را چنین گوشزد می کند:

" قرة العین (طاهره) این مسئله را طرح کرد که به قانون اسلام ارتداد زنان سبب قتل ایشان نیست بلکه باید ایشان را نصیحت و پند داد تا از ارتداد خود برگردند و به اسلام بگرایند لهذا من در غیاب قدوس این مطلب را که قوانین اسلام نسخ شده است گوشزد اصحاب می کنم، اگر مقبول افتاد، مقصد حاصل و الا قدوس سعی نماید مرا نصیحت کند که از این بی عقلی دست بردارم و از کفری که شده برگردم و توبه نمایم. این رای نزد خواص پسندیده افتاد و در مجلسی که قدوس به عوان سردرد، حاضر نشده و بهاءالله هم تبی و زکامی عارضشان شده بوده و از حضور معاف بودند {عباس افندی در کتاب تذکرة الوفاء ص 307 می نویسد : جمال مبارک را حکمة نقاهتی عارض یعنی نقاهت عین حکمت بود! } قرة العین پرده برداشت و حقیقت مقصود را گوشزد اصحاب نمود.( کواکب الدریه ج1 ص130 از کتب معروف بهائیان )

نبیل زرندی، می نویسد :

" ناگهان حضرت ! طاهره بدون حجاب با آرایش و زینت و زیور به مجلس ورود فرمود. حاضرین که چنین دیدند گرفتار دهشت شدید گشتند، همه حیران و سرگردان ایستاده بودند زیرا آنچه را منتظر نبودند می دیدند... عبدالخالق اصفهانی که از جمله حاضرین بود، از مشاهده آن حال با دست خود گلوی خویش را برید و از مقابل حضرت ! طاهره فرار کرد و فریاد زنان دور شد. چند نفر دیگر نیز از این امتحان !!! بیرون نیامدند و از امر تبری کرده و به عقیده سابق خود برگشتند!!! ( کتاب تاریخ خود بهائیان : مطالع الانوار ص296 و 297 )

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط بیژن  | 

              توطئه رهبران بهائیت بر علیه هم 

کار به آنجا کشید که آن دو برادر مخفیانه زهر در غذای هم ریختند پس میرزایحیی ( چنان چه بهائیان می گویند ) در غذای بهاء زهر ریخت و بهاء [ چنان چه بابیان می گویند] در غذای یحیی زهر ریخت و خواست او را با سلاح سفید بکشد ولی هردو از مرگ نجات یافتند.

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:13  توسط بیژن  | 
 

                 نزاع و درگیری بهاالله و برادرش صبح ازل

بعد از تبعید طرفداران میرزا حسینعلی و سایر بابیها به بغداد میان میرزا یحیی و میرزا حسینعلی بر سر جانشینی باب و سیادت بر بابیان نزاع و درگیری شدیدی بوجود آمد.آتش کدورت بین دو برادر ( میرزا حسینعلی و میرزا یحیی ) شعله ور شد و به همدیگر نسبت های ناروایی دادند، سرچشمه تمام نزاع ها ریاست بود، حسینعلی می خواست از آن تاریخ به بعد کوس استقلال بزند. به همین دلیل میرزا یحیی را " عجل" به معنای گوساله نامید و میرزا یحیی نیز حسینعلی را به لقب خر مفتخر گردانید.( صفحه 21و 183 کتاب بدیع نوشته خود میرزاحسینعلی )

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:10  توسط بیژن  | 

 بهاالله،  در کتاب مبین ص 229 ( نوشته خود بهاالله ) خود را خدای زندانی!! میشمرد و می نویسد :

" لااله الا انا المسجون الفرید ". یعنی هیچ خدایی جز من که زندانی شده و یگانه ام وجود ندارد. !!!

  نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:19  توسط بیژن  | 
 

                 میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاالله 

میرزا حسینعلی در کتاب مجموعه الواح مبارکه ص159 ( نوشته خود میرزا حسینعلی ) می نویسد : " قسم به جمال قدم که اول ضرَی که بر این غلام وارد شد این بود که قبول شهریه از دولت روس نمود."

کینیازدالگورکی می گوید : " من چند نفر محرم خود را تربیت جاسوسی می نمودم و هیچ کدام لیاقت میرزا حسینعلی ( بهاالله ) و برادرش ( صبح ازل) را نداشتند.

  نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:16  توسط بیژن  | 
 

                    پناهنده شدن بهاالله به سفارت روس بعد از ترور ناصرالدین شاه 

بعد از ترور ناصرالدین شاه، مامورین به تعقیب پیروان باب پرداختند، در این بحران حسینعلی بهاء به سفارت روس پناهنده شد و سفارت روسیه تزار رسما از او حمایت کرد. سفیر روس از تحویل دادن میرزا حسینعلی خودداری نموده و رسما اظهار داشت میرزا حسینعلی امانت دولت روس است. ( تلخیص تاریخ نبیل ص ۶۶۷ و کتاب قرن بدیع ج ۲ ص ۳۳و ۳۴ )

میرزا یحیی به لباس درویشی درآمد و با عصا و کشکول پس از پیمودن مراحلی به بغداد فرار کرد.

  نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:6  توسط بیژن  | 
                 ترور ناصرالدین شاه توسط بابیان

 میرزا حسینعلی و برادرش میرزا یحیی به همراه شش نفر از بابی های متعصب در نیاوران شمیران به طرف ناصرالدین شاه تیراندازی کردند و او را مجروح نمودند ولی موفق به قتل ناصرالدین شاه نشدند. ناصرالدین شاه بعد از این واقعه درصدد دستگیری و نابودی بابی ها برآمد.( کتاب قرن بدیع ج ۱ ص ۳۱۸ و ۳۱۹ و ج۲ ص ۳۳و ۳۴ )

 

                                                            میرزا یحیی صبح ازل

  نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:2  توسط بیژن  | 

عکس برداری قنسول روس از جسد علی محمد باب

سرانجام باب به علت فتنه انگیزی و تحریک بابیها برای شورش در ایران و درگیری نظامی با سربازان دولتی و کشتن تعدادی از مردم به همراه محمد علی زنوزی  در تبریز اعدام شد. اما استعمار روس برای آنکه اسلحه تیز و برنده ای به دست هواخواهان باب بدهد و آنها را برای آشوب، تحریک نماید، قنسول روس ( کینیاز دالگورکی ) عامل ایجاد فتنه بابیت و بهائیت را با عکاس چیره دستی فرستاد تا از جسد علی محمد باب و دستیارش محمد علی زنوزی که در خندق افتاده بود، عکس برداشتند، چنانکه عباس افندی در مقاله سیاح ص 63 می نویسد: " روز ثانی قنسول روس با نقاش حاضر شد و نقش آن دو جسد را به وضعی که در خندق افتاده بود برداشت. "

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 9:15  توسط بیژن  | 
                                                علی محمد باب : " مرا مطلق علمی نیست که بر آن ادعایی باشد ...

بعد از اینکه ناصرالدین میرزا ( ولیعهد ) از اراجیف و بافندگی ها و تهی بودن سخنان باب به طور کامل آگاه گردید سخت از لجاحت او ناراحت شد و دستور داد کتک سختی به او زدند و علی محمد باب در برابر افکار عمومی که بر ضدش برخاسته بود توبه نامه ای خطاب به ناصرالدین میرزا ولیعهد نوشت و در آن اعتراف کرد که او را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد و طلب عفو نمود.( ص ۳۲۴ کتاب تلخیص تاریخ نبیل )

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:16  توسط بیژن  | 
                    علی محمد باب در دربار حاکم اصفهان 

علی محمد باب در کاخ معتمدالدوله حاکم اصفهان و اعطای یک زن جهت ازدواج مجدد  باب

منوچهرخان که اصلا اهل تفلیس و از اهالی روسیه بود و در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده بود در دوره سلطنت فتحعلی شاه در دربار ایران راه یافت وی در دوره محمدشاه در پست های حساسی در فارس و اصفهان و کرمانشاه و … مشغول خدمت بود تا سرانجام حاکم و استاندار اصفهان گردید. علی محمد باب در خفا با این شخص ارتباط داشت و با این که منوچهرخان او را ندیده بود عاشق جمالش شده بود !! حالا این عشق و این ارتباط از کجا سرچشمه گرفته ؟ سوالی است که جوابش در زیر سرپوش استعمار قرار گرفته است. با توجه به زادگاه اصلی منوچهر خان که روسیه تزاری بود جواب روشن است!!

کینیاز دالگورکی ( قنسول روس در ایران ) عامل اصلی ایجاد فرقه بابیه و بهائیت در ایران می نویسد: " همین که به من اطلاع رسید که باب وارد اصفهان شده یک نامه دوستانه به معتمدالدوله حکمران اصفهان نوشتم و سفارش او را نمودم که او از دوستان من است!!!! از او نگهداری کنید " سپس می نویسد : " الحق معتمدالدوله چندی از علی محمد باب خوب نگهداری کرد. "

معتمدالدوله در اصفهان از باب بسیار عالی پذیرائی کرد و همه رقم امکانات را تحت اختیارش گذاشت. و حتی برای اینکه باب از ادعاهای خود به دلیل مخالفت های مردم  برنگردد و اهداف شوم استعماری روسیه تزاری از راه اندازی این فرقه متزلزل نگردد زنی را به عقد علی محمد باب درآورد ( ص ۱۹۰ کتاب تلخیص تاریخ نبیل و ص ۱۱۰ کتاب قرن بدیع نوشته شوقی آفندی ) که بهاالله( میرزا حسینعلی نوری) رهبر بهائیت هنگامی که بابرادر خود میرزا یحیی صبح ازل بر سر جانشینی باب دچار اختلاف شده بود می گوید : " علت و سبب کدورت جمال ابهی ( خودش ) با میرزا یحیی این بود که در بغداد همسر دوم سید باب یادگار منوچهرخان معتمدالدوله مورد تجاوز و کامگیری ازل واقع شده و چون میرزا یحیی وی را نپسندیده وقف عام مریدانش نموده است ( کتاب بدیع نوشته میرزا حسینعلی نوری ص 379 ) !!!!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط بیژن  | 
                    توبه علی محمد باب در مسجد وکیل شیراز

 توبه علی محمد باب در مسجد وکیل شیراز

علی محمد باب  در مسجد وکیل در حضور امام جمعه شیراز و جمعیت حاضر ادعاهای خود را با شرمندگی و ترس بسیار پس گرفت و اظهار توبه نمود. وی رو به جمعیت کرد و گفت : " لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند لعنت خدا بر کسی که بگوید من منکر وحدانیت خدا هستم لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوت حضرت رسول بداند لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیا الهی بداند لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امیرالمومنین و سایر ائمه اطهار (ع) بداند. " ( تلخیص تاریخ نبیل نوشته اشراق خاوری ص 141 )

بعد از این ماجرا علی محمد باب که به کلی آبرویش در شیراز رفته بود و در انظار عمومی چهره زشتی از خود باقی گذاشته بود در پی فرصت بود تا از شیراز بگریزد و سر انجام به اصفهان گریخت و در آنجا تحت حمایت یکی دیگر از عوامل روسیه تزار که به دربار ایران راه یافته بود یعنی منوچهر خان معتمدالدوله قرار گرفت و ....

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:59  توسط بیژن  | 

میرزا علی محمد (باب) شب جمعه 5 جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری در سن 25 سالگی با ارائه کتابی تحت عنوان تفسیر سوره یوسف ادعای بابیت کرد و گفت من باب و نایب خاص امام زمان (ع) و از ناحیه آن حضرت مامور هستم و در این موقع غیر از ادعای بابیت هیچ ادعای دیگری نکرد.( صفحه ۲۲ کتاب رحیق مختوم نوشته اشراق خاوری ) قابل توجه که بیشترساده لوحانی که ابتدا به او ایمان آوردند  از جمله ملا حسین بشرویه ای که در شورشهای بابیان در قلعه شیخ طبرسی به همراه تعدادی از حروف حی توسط قوای دولتی کشته شدند ، به میرزا علی محمد نه به عنوان قائمیت و رسالت، بلکه به عنوان بابیت به او ایمان آوردند.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 8:42  توسط بیژن  | 

                          باب و تسخیر خورشید

                           علی محمد باب در حال ریاضت و تسخیر خورشید

باید دانست که شبهه جنون باب ، بی مورد نبوده و از دشمنی با او سرنزده است بلکه مورخان نوشته اند که علی محمد چندی در فصل تابستان در هوای داغ بوشهر بالای بام خانه اش می رفت و در برابر آفتاب سوزان، از صبح تا شام به قصد تسخیر خورشید !! اورادی را می خواند و این کار، مایه پریشانی فکر و معیوب شدن مغز وی را فراهم آورد. شگفت آن که مبلغان بهائی نیز از اعتراف بدین امر خودداری نورزیده اند چنانکه اشراق خاوری در کتاب " مطالع الانوار " که تلخیصی از تاریخ نبیل زرندی است در صفحات 66و 67 به این موضوع اشاره کرده است. باب پس از این احوال به ادعاهای بزرگ برخاسته و از بابیت تا الوهیت پیش می تازد و به ویژه در میان سخنان خود، مشتی کلمات نامفهوم و لغات نامستعمل به کار می برد که احتمال پریشانی فکر و خبط دماغ در وی قوت می گیرد.

خوانندگان محترم باید بدانند که هوای بوشهر زیاده از اندازه گرم است و حد متوسط حرارت آن به چهل و دو درجه می رسد. در جریان این ریاضت دشوار در هوای گرم بوشهر، قوای جسمی او تحلیل رفته و نوعی نوبه عصبی بر او عارض شد. دائیش در کار او سرگردان ماند و هرچه او را پند و اندرز می داد سودی نمی داد. ابتدا او را از این اعمال طاقت فرسا منع می کرد ولی او از امر دائی خود سر می پیچید و با نواهی او مخالفت می کرد. سرانجام دائیش خشمگین شد و با مشورت برادران و فامیل خود او را به کربلا فرستاد...

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:52  توسط بیژن  | 
                                                                    

              

   تنبیه شدن علی محمد باب توسط  شیخ محمد عابد در مکتب

علی محمد باب در سال 1235 ه.ق در شیراز از پدری به نام محمدرضا که کار بزازی داشت زاده شد. در کودکی پدر خود را از دست داد و خالویش سید علی او را به مکتب شیخ عابد شیرازی سپرد. علی محمد در آنجا خواندن و نوشتن فارسی و عربی و اندکی از علم حساب و قرائت قرآن مجید ... را آموخت چنان که وقایع نگاران بهائی بر این معنا گواهی می دهند و نبیل زرندی درص 64 تاریخ خود( ص59 مطالع الانوار)  و مازندرانی در " اسرارالآثار " و " رهبران و رهروان " و آیتی در " کواکب الدریه " و دیگران بدین امر اذعان کرده اند.

جالب این که خود علی محمد باب  در صفحه 25 کتاب بیان عربی در سطر 13 به یاد دوران تحصیلش ( خاطرات تلخ خود از تنبیه معلمش با چوب ) می گوید :

" یا محمد معلمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمس سنه ... و اذا اردت ضربا فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الا و ان تحل بینهما سترا فان ادیت تحرم علیک زوجک تسعه عشر یوما "

ای محمد آموزگارم، مرا قبل از آنکه پنج سال بر من (در مکتب تو ) بگذرد نزن و اگر خواستی بزنی، از پنج (ضربه) تجاوز نکن، و بر گوشت مزن مگر اینکه بین گوشت و وسیله زدن، پارچه ای قرار دهی، اگر چنین کردی نوزده روز همسر تو بر تو حرام است.

شیخ عابد از پیروان و تلامذه شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی ( سران شیخیه ) بود چنانکه مازندرانی در کتاب اسرارالآثار ، حرف الف،ص 191و192 به این موضوع اشاره کرده است :  

                                                     سید کاظم رشتی

" چون تلمذ سید باب ( علی محمد باب ) به صغر سن در مکتب شیراز نزد معلمی کامل به وضع و مقدار درخور آن ایام مسلم در تاریخ، و حضور چندی در محضر درس حاجی سید کاظم رشتی به کربلا در ایام شباب نیز مصرح در کلمات خودشان است ......"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:4  توسط بیژن  | 

 

1-     هدف از راه اندازی این وبلاگ بررسی تاریخچه بهائیت برای افرادی است که وقت زیادی برای خواندن مطالب طولانی ندارند.

2-     موارد ذکر شده در این وبلاگ دقیقا از مدارک بهائی و بیان تاریخ بهائیت از زبان خود آنان است.

3-     استفاده از کاریکاتور برای فهماندن بهتر مطالب برای افرادی است که حوصله مطالعه مطالب پرحجم و کتب قطور را ندارند.

4-      طنز با هزل و هجو فرق دارد. زبان طنز زبان بهتر فهماندن مطلب با لطافت خاص خود است.

5-      رهبران بهائیت هرگز دارای مقام الهی و آسمانی نبوده بلکه افرادی دروغگو، دورو، شیَاد و وابسته به اجانب و بیگانگان بوده و با ادعاهای متناقض، عده ای از مردم نا آگاه را به ورطه گمراهی کشانیده اند.

6-      بهائیت نه تنها یک دین و مذهب آسمانی نیست بلکه فرقه ای انحرافی بوده و تعلیمات آن در جهت خلاف تعالیم اسلام می باشد و به فتوای تمام علمای شیعه و سنی یک فرقه ارتدادی و ضد اسلامی است.

 

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:54  توسط بیژن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM